الشيخ عباس القمي (مترجم :انصاريان)

142

مفاتيح الجنان (فارسى)

جز تو نيست منزّهى تو ، همانا من از ستمكاران بودم ، پس دعايش را اجابت كرديم و او را از اندوه رهانيديم و اينچنين اهل اهل ايمان را رهايى بخشيم ، و درود خدا بر آقاى ما محمّد و خاندان او همه و سپاس خدا را پروردگار جهانيان و خدا ما را بس است و چه نيكو وكيلى است ، و جنبش و نيرويى نيست ، جز به عنايت خداى والاى بزرگ . دعاى عديله به نام خدا كه رحمتش بسيار و مهربانىاش هميشگى است خدا برپا دارندهء عدل‌وداد گواهى داد كه معبودى جز او نيست و فرشتگان و صاحبان دانش نيز گواهند كه معبودى جز او نيست هم او كه عزّتمند و حكمت‌مدار است ، همانا دين راستين نزد خدا اسلام است و من بندهء ناتوان گنهكار نافرمان نيازمند ناچيز تو گواهى مىدهم به نعمت‌دهنده و آفريننده و روزىبخش و اكرام كنندهء خويش ، چنان‌كه خود گواهى ، داد بر يگانگى ذاتش و هم گواهى دادند فرشتگان و صاحبان دانش از بندگانش بر اينكه معبودى جز او نيست ، هم او كه صاحب نعمتها و احسان و كرم و بخشش است ، آن تواناى بىابتدا داناى بىانتها ، زندهء يكتا ، موجود هميشگى ، شنواى بينا ، خواهان ناخواه ، دريابندهء بىنيازى ، كه او شايستهء اين صفات است و او در پردهء عزّ صفات خويش آنگونه است كه تنها خود داند توانا بود پيش از پيدايش توانايى و نيرو ، دانا بود پيش از آفريدن دانش و آفرينش ، همواره پادشاه بود آنگاه كه نه كشورى بود و نه مالى ، و هميشه منزّه بود در همه حال ،